مهرآیین مهر من

این آدرس وبلاگ جدیدمهمژه

از این به بعد خاطراتم رو اونجا مینویسمقلب

mehrsam.niniweblog.com



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:46 قبل از ظهر | پنجشنبه 3 آذر 1390 توسط atefeh

پسر بابا

عسل بلا

مهرآیین جیگر طلا به دنیا اومدلبخند

جیگر بابا



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:46 بعد از ظهر | سه شنبه 5 مهر 1390 توسط atefeh

پسر گلم امروز حامی به دنیا اومد!بغل غروب مادر جون زنگ زد و گفت: عاطفه عمه شدی!مژه

خیلی خوشحالم... امروز دایی علیرضا هم بابا شد!هورا الان حامی و زن دایی هدیه بیمارستان چالوس هستنماچقلب الهی عمه فداش بشهقلبماچ

آرتین هم سه هفته پیش به دنیا اومد!لبخند میبینی مامانی همه تو بغل ماماناشون هستن ولی من هنوز شبها خواب پسر گلم رو میبینم!ناراحتگریه

هر سه تاتون قرار بود مهر به دنیا بیاین ولی مثل اینکه آرتین و حامی عجله داشتن!چشمک

اشکالی نداره،افسوس یه هفته دیگه پسر منم به دنیا میاد...

الهی مامان فدای نی نی کوچولوی خودش بشهماچماچماچ

دوستت دارم مهرآیینمقلبقلبقلب



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:32 بعد از ظهر | دوشنبه 28 شهريور 1390 توسط atefeh

پسر نازم از امروز شمارش معکوس شروع شدهفرشته

روز دیگه مونده تا اومدنتبغلبغلبغل

خیلی دوستت دارم بهترینمماچقلبماچقلبماچقلب



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:29 قبل از ظهر | 27 شهريور 1390 توسط atefeh

پسرم امروز خونه مادرجون بودیم که کتایون اومدقلبماچ

من و بابا مهدی کلی ازش عکس گرفتیم، ولی عسل خانوم هی تکون میخورد و نتونستیم یه عکس خوشگل ازش بگیریم !ناراحت

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:11 قبل از ظهر | جمعه 25 شهريور 1390 توسط atefeh

سلام به مهر آيين جونم قلبماچ

اميدوارم جات حسابي گرم و نرم باشه تا تپل مپل و ماماني بياي بيرون تا بيشتر از اين دل خواهر جونمو آب نكني كه براي تولدت داره لحظه شماري مي كنه . بايد به خاله مريم قول بدي پسر خوبي باشي و مامان عاطفه رو اذيت نكني چون مامان عاطفه مثل خاله مريم تنهاست و كسي رو نداره تا بهش كمك كنه.در ضمن بايد داداشيه خوبي براي باران جونم باشي و هواشو داشته باشي و مثل مامان عاطفه مهربون باشي و قول بدي زود به زود به ما سر بزني و همبازي خوبي براي دخترم باشيقلبماچ

                                                                  



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:34 قبل از ظهر | چهارشنبه 23 شهريور 1390 توسط atefeh

سلام به پسر نازمماچقلب

مهرآیینم الان که دارم این متنو مینویسم ضربه ها و لگدهای تو رو احساس میکنم!گریهاوه

مامانی یه سوال داشتم ازت پس کی استراحت میکنی؟!سوال همش در حال شیطنتی!متفکر امیدوارم از این بچه های شر نشی چون مامانی هنوز یه ترم از درسش مونده!خیال باطل

20 تیر وقتی رفتم سونوگرافی پسر کوچولومو ببینم انقدر به دستگاه خانم دکتر لگد زدی که بنده خدا هر جا دستگاهو میذاشت همونجارو یه شوت جانانه میکردی!تعجب کلی خندید و گفت عجب پسر شیطونی!لبخند وای... وای... وای... خدا به مامان عاطفه رحم کنه!!!مژه

این مدتم که چیزی برا پسر گلم ننوشتم درگیر امتحانام بودم که خدارو شکر به خیر گذشت بعدشم مادرجون یه عمل داشت که یه ماهی خونه مادرجون موندم تا مواظبش باشم!

پسر نازم یه ماهه دیگه میای بالاخره داره انتظارم تموم میشه و من میتونم پسر نازمو ببینمقلب فکر کنم حامی و آرتین هم همزمان با تو به دنیا میانزبان

این دفعه میخوام به دکترم بگم اگه میشه 5 مهر به دنیا بیای چون روز تولد بابامهدیهقلبماچ

مهرآیینم خیلی دوست دارمقلبقلبقلب

پسرم من و بابا مهدی منتظرتیمماچماچماچ

               



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 4:22 بعد از ظهر | چهارشنبه 2 شهريور 1390 توسط atefeh

من یه پسر عمه خیلی شیطون و شلوغ دارم. بابا مهدی همیشه با دیدن  اون و شیطونی هاش از اینکه خودش هم داره پسردار میشه یه کمی نگران میشه یه وقتهایی هم دست و پاش میلرزه، بعضی مواقع هم با دستهاش ضرباتی رو به وسط سر خودش وارد می کنه!!

من معنی اینها رو نمی دونم چون هنوز خیلی کوچولوام، من فقط بلدم به مامان عاطفه لگد بزنم بعدش هم به صداهایی که از بیرون میاد گوش بدم چون اولش صدای داد مامانیم رو می شنوم و دنبالش هم صدای تشویق بابا مهدی که خیلی بهم روحیه می ده، بابا مهدی خیلی دوست دارم

مهرآیین

 

قربون احساسات پسرم برم که به این کوچیکی روحیه هم داره!!!!

بابا مهدی


سید امیرحسین

امیر کچل



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:46 قبل از ظهر | پنجشنبه 16 تير 1390 توسط atefeh

شلام بابایی، پیشاپیش روژ ما موجودات ژیبا، دوشت داشتنی، حشاش، فداکار، دلشوژ، اژ خود گذشته، دشت و دل باژ، ژحمتکش، عاقل، مدیر، مدبر، شایشته و لایق پاداش مبارکمون باشه

بابایی روزت مبارک اژ اونجا که دست من به جز به دنیای مجازی فقط به مامانی می رسه (البته دشتم نه فعلا فقط پام می رسه) از طریق دو تا لگد جانانه خوشحالیم رو بابت این روز ابراز می کنم ولی بعدا جبران می کنم بابایی گلم.

گل پشر جیگل بابایی، مهرآیین

 

مرسی پسرم، آقایی از خودته، بابا فدات شه الهی، گولی بوگولی مگولی، منتظر لگدهای بعدیت هستم، پات درد نکنه بابایی.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:31 بعد از ظهر | چهارشنبه 25 خرداد 1390 توسط atefeh

مهرآیین امروز خاله سپیده و خاله مریم و باران کوچولو خونمون بودنلبخند

وای نمیدونی چقدر باران جیگر شدهبغل تپلی و ناز و مامانیماچ

اینم عکسای باران کوچولو دوست جدید مهرآیین نازمقلب

                       

                                                                                                   باران جونی گوشی مامان عاطفه خیلی خوشمزست؟ آره!!!   

              



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:03 بعد از ظهر | شنبه 7 خرداد 1390 توسط atefeh
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره مهرآیین عزیزم

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين نوشته های مامان و بابا

نويسندگان

لینک دوستان

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








دريافت كد بازی آنلاين تصادفی

كد تقويم